صفحه ها
دسته
توجه
دختر پرستار زیبای مسیحی(5مطلب)
{ یتیم نوازی ممنوع ؟نماز.دعا. آش رشته.غیبت آزاد}
www.qaraati.ir
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 47403
تعداد نوشته ها : 48
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
گرفتن وام برای جراحی از رئیسداشتم با خودم فکر می کردم که خارج از منزل بروم تا این سردردی که دارم بر طرف شود وبعداز آن اقدام به نوشتن خاطرات جانبازی و عدم موافقت با آن واینکه کسی که در بین پزشکان پارتی داشت وبا کمترین کار بهره ها برد رابنویسم وبگویم به دفتر آقا هم تمام آن برگ ها از خط مقدم تا بیمارستان وهمه را بنویسم  که ناگهان در حین عبور از یکی از کوچه ها صدای آشنائی مرا به خود آورد به اونگاه کردم دیدم مسئول وام ها ی اداره بود اگر جواب سلام واجب نبود من جوابش را  نمی دادم انتظار داشت با او دست بدهم  من دستم را هم از جیبم در نیاوردم  نه بخاطر سرما ونه بخاطر  اینکه هزینه ای برایم داشته باشد دلم از او گرفته بود با اینکه همسرش در کنارش بود به اوگوشزد کردم که آن همه  روزگار سخت گذشت وبر نمی گردد اما خاطره کار تو تا قیامت در ذهن من باقی خواهد ماند متخصص اطفال گفته بود باید  سریع دستش را جراحی کنی وگرنه در سالهای بالاتر دیگر وقت آن دیر خواهد بود بااینکه خودم در تزریقات بودم اما حقیت می ترسیدم  چون این کودک چند ماهه از ناحیه هر دودست دچار  دفورمیته انگشتان دست بود واز ناحیه یکی اپا ها هم همینطور  هر متخصص جدیدی که می آمد این سوال من بود در شهر  متخصصی بود که پایش را با تکنیک خاص خودش تقریبا درست کرده بود هر چند هر یک روز در میان سه هزار تومان تا مدت سه ماه از من می گرفت وبعد از آن نمی دانم تا چند وقت هفته ای ودو هفته یکبار تکرار می شد البته همین آقای دکتر وقتی به او گفتم  که برایم یک برگ بنویس تا بتوانم دستش را  جراحی کند مبلغ صد هزار تومان برای آن در نظر گرفت  وگفت بیشتر نخواهد شد وموقعی که به گفتم چگونه یک پای این بچه این مقدار هزینه ازمن گرفته ای علاوه بر برگ دفترچه  پس این مقدار را برایم بنویس تا  بتوانم وام بگیرم  بااین حقوق کمی که من دارم اما ننوشت  می دانستم کار خلافی کرده پول زیادی گرفته ونمی نویسد خلاصه مبلغ صد هزار تومان برایم نوشت وبا خوشحالی به درمانگاه آمدم رییس برگ را تا فردا در میز خود گذاشت من هم خوشحال که بتوانم بچه را به تهران ببرم  فردا زودتر از همه رفتم محل کارم درب ورودی هنوز باز نشده بود ساعت ده متخصص آمد ورفت ساعت یازده هم  رییس حضور نداشت فردای آن روز بدنبال  رییس بودم آقا یک هفته مرخصی رفته بود تا برگشت او منتظر ماندم وهر روز نگاهم به دست های این کودک بود  وتوکل بخدا بچه ای که عده ای از پزشکان نظر داشتند از عوارض جنگ وکار کردن در انبار های داروییی آلوده  ممکن است باشد  روز دوشنبه بود که رییس ساعت 9 صبح به محل کار آ<د می دانستم اگر حالا بروم ناراحت می شود باید طاقت آورد تا عوامل آقا گزارشات مفصل اوضاع را در غیاب اوبدهند  واو از همه چیز سر در آؤرد از جمله صهیونیست معروف ( مسئول بهداشت ) خدمت شما بگویم ساعت  وقت اذان شد دستور رییس بود که هر روز یکی اذان بگوید  از لحن اذان واذان گو معلوم بود رییس خوشحال است چون اذان گوی امروز پسر خاله رییس کار گزینی بود  معمولا رییس خودش امام جماعت می شد ودر مواقعی که حال نداشت همان کسی که من به عنوان قبله عالم (ابله  عالم )  می گویم او امام جماعت می شد  در آن روز خود رییس مراسم را اجرا کرد من سرم همیشه شلوغ بود ووقت  عرض ادب بمو قع را خدمت او نداشتم ودر  موقع سخنان گهر بار او دربین دونماز وارد شدم  نماز با همه سرچشمه های زلالش تما شد اما من فقط در فکر جراحی وهزار اگرومگر دستان فرزندم بودم وآن زلالی وصافی را احساس نم کردم  به اتاق او رفتم وسراغ نامه را گرفتم گفت فردا انرا به آقای وام دهنده می دهم آن شب هم گذشت هر چند در خانه ای بودم که دیوار حیاط داشت ونه در ورودی  البته چند عدد درب ساختما به من فروخته بودم که بعد خواهم گفت چه بودند  صبح فردا ساعت  ده از وام دهنده تلفن زدند که باید بچه را ببینیم گفتم دکتر متخصص ورییس بهداری نوشته اما اصرار بر دیدن کودک بود هرگز یادم نمی رود کودک را به درمانگاه آوردم تا ببینند ووام بگیرم ثل این بود که می خواستند  فیلم ببینند اگر بگویم بیش از ده نفرازاو بازدید کردند شاید باور نکنید اما دلم می خواست وام را زودتر بگیرم تا دستش را جراحی کنم اما یک هفته گذشت وخبری نشد  تا اینکه یکی از وام دهنده ها سرم داشت ودر حین  سرم از حرفهای دلم خسته شد  ویا شاید دلش سوخت نمی دانم چه شد وچرا یکدفعه گفت منتظر وام نباش بتو نمی دهند ومن آب سردی به سرم ریخت وسردردی دست داد  دلیلش را گفت رییس خودتان گفته دروغ می گوید  می خواهد به این بهانه وام بگیرد وبه مصرف خانه برساند  گفتم باورنمی کنم واو بیان کرد روز 4 شنبه به قسمت وام برو یکی دیگر از همکارانت می خواهد وام  خانه بگیرد  وهمنطور هم شد به آن آقا هم وام خانه دادند وهم زمین  چند روزبعد در حالیکه سرمای شدیدی بود بدونه گرفتن مرخصی کودک را به تهران بردم داخل پتویی که هنوزم آنرا دارم کنار ایستگاه اتوبوس شرکت واحد بودم  حود نیم ساعت به مقصد بیمارستانی تصمیم گرفتم اورا جراحی کنم وپولش را قسطی یا فوق آخر مرا زندانی می کردند خلاصه در آن سرما ماشین مدل بالایی جلویم ایستاد که شرح آنرا داده م خودش فوق تخصص بود  وبوسیله یکی از بیمارستانها دعوت شده بود از آمریکا هر دودست کودک را بدونه کمترین هزینه ای جراحی کرد وکنون که دوم راهنمایی هست  وبلاگ وایمیل  دارد حتی ترفند های جدیدی به شرکت ها اینترنی می زند که اگر کسی دیگر بود می توانست از آنها اخاذی کند وتمام این خاطرات با دیدن این آقا که وام دهنده بود در ذهنم جاری شد ومقداری از آنها را به تندی جلوی همسرش به اوگفتم واو چیزی نمی توانست بگوید  نگاهی کوتاه به صورت همسرش کردم دیدم  حلقه اشگ در چشمان او گیر کرده ومثل این است که می خواهد درددی را بگوید که حالا گرفتارند  وآن موقع من گرفتار بودم  
دسته ها :
يکشنبه بیستم 2 1388
X